الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

500

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

من آن محك طلاى ناب هستم كه چون دينارى به من سنجيده شود ، دينارى افزون گردد . بدر گفت : نه هر دينارى را دينارى بل ، هر دينارى را قنطارى زياد مىكند : برجاء جودك يطرد الفقر * و بأن تعادي ينفد العمر فخر الزجاج بأن شربت به * وزرت على من عافها الخمر و سلمت منها و هي تسكرنا * حتى كأنك هابك السكر ما يرتجى أحد لمكرمة * إلا إلاله و أنت يا بدر * * * به اميد كرم تو فقر از ما دور مىشود ، و آن را كه تو دشمنى كنى ، عمرش بر باد است فخر جام به اين است كه تو از آن بنوشى . عيب مىكنى آن را در باده نوشى زيادروى كند ، درحالىكه تو از آن به سلامت مىگذرى و تنها ما را مست مىكند ، گو اين‌كه مستى نيز از مهابت تو گريزان است . از هيچ كس اميد كرم و جود نمىرود مگر از خداى تعالى و نيز از تو اى بدر ! 1253 - ثعالبى أخ لى زكي النفس و الأصل و الفرع * يحل محل العين مني و السمع تمسكت منه اذ بلوت إخائه * على حالتي وضع النوائب و الرفع بأوعظ من عقل و آنس من هوى * و ( أرفق خ ل ) من طبع و أنفع من شرع ( ابو الفتح بستى ) * * * برادرى دارم كه تمامى ريشه و شاخه‌هايش پاكيزه است و جايگاه و منزلت او در نزد من مانند چشم و گوش من مىباشد . از آن روزى كه به برادرى او مبتلا شدم او را در گرفتارىها و ناراحتىها دست‌آويز قرار دادم . از عقل ، اندرزگوتر و از عشق مأنوس‌تر و همراه‌تر و از شريعت نافع‌تر و از طبيعت مهربان‌تر است . 1254 - اتفاق و افتراق و كنا خمس عشرة في التيام * على رغم الحسود به غير آفة فقد أصبحت تنوينا و أضحى * حبيب لا تفارقه الإضافة ( شهاب ) * * *